|
سلام دوستای گلم....
کسی مثل خسرو سبز زندگی نکرد و سبز نمرد...... امروز میخوام یه غزل زیبا از آقای شفیعی کدکنی بذارم.میدونم که از این غزل خوشتون میاد.پس زیاد منتظرتون نمیزارم. نفسم گرفت ازین شب،در این حصار بشکن در این حصار جادویی روزگار بشکن چو شقایق،از دل سنگ،بر آر رایت خون، به جنون،صلابت صخره ی کوهسار بشکن تو که ترجمان صبحی،به ترنم ترانه لب زخمدیده بگشا،صف انتظار بشکن سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟ تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن بسرای تا که هستی،که سرودن است بودن به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن شب غارت تناران،همه سو فکنده سایه تو به آذرخشی این سایه ی دیو ساز بشکن ز برون کسی نیاید چو بیاری تو،اینجا، تو ز خویشتن برون آ،سپه تتار بشکن نظر یادتون نره + نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387 2:47 بعد از ظهر توسط ساغر |
سلام به دوستداران عرصه ی شعر ایرانی و به خصوص دوستداران استاد حسین منزوی..... امروز یه غزل ناب ناب از کتاب از کهربا و کافور استاد حسین منزوی که خیلی زیباست میذارم.به امید استفاده کردن از این شعر.
حرفی بزن جان آستین سوی تومی افشاندم نظر یادتون نره + نوشته شده در جمعه 28 تیر1387 10:22 قبل از ظهر توسط ساغر |
سلام و سلام و سلام ..... اول یه تبریک ویژه به پدران عزیز به مناسبت روز پدر و ولادت شیر یزدان حضرت علی میگم. دوم اینکه امروز یه شعر فوق العاده گذاشتم تا خوشتون بیاد که از خانم سیمین بهبهانی هست. "یک دامن گل" چون درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم؛ نظر یادتون نره + نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387 8:9 بعد از ظهر توسط ساغر |
سلام..سلام...وسلام بر شما ستارگان آسمان.... امروز به دلیل کمی عمیق تر بودن برای شما شعری از موسوی اهری میذارم تا یه خورده به این شعر بیشتر فکر کنید تا ببینید این شعر چقدر دل نشین و زیباست.... "سوتک" پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم نمی خواهم بدانم: کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم: که از خاک گلویم سوتکی سازد، گویم سوتکی باشد، بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و فریاد گلویم: گوش ها را بر ستوه آرد و خواب خفتگان، آشفته و آشفته تر سازد و گیرد او، بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام اختناق مرگبارم را! نظر یادتون نره + نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 4:4 بعد از ظهر توسط ساغر |
|