|
سلام دوستای گلم.امروز میخوام یه غزل از مولانا جلال الدین محمد بلخی از دیوان شمس براتون بذارم.امیدوارم لذت ببرید.
ای نو بهار عاشقان،داری خبر از یار ما؟ ای از تو آبستن چمن وی از تو خندان باغ ها ای باد های خوش نفس،عشاق را فریاد رس ای پاک تر از جان و جا،آخر کجا بودی؟کجا؟ ای فتنه ی روم و حبش،حیران شدم کاین بوی خوش پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی؟ ای جویبار راستی از جوی یار ماستی بر سینه ها سیناستی بر جان هایی جان فزا ای قیل و ای قال تو خوش وی جمله اشکال تو خوش ماه تو خوش سال تو خوش،ای سال و مه چاکر ترا نظر یادتون نره + نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387 5:46 بعد از ظهر توسط ساغر |
سلام دوستای خوبم.به دنبال استقبال شما از شعر دریچه ها اثر مهدی اخوان ثالث من امروز شعر قاصدک رو از این شاعر متبهر می گذارم:
قاصدک قاصدک هان،چه خبر آوردی؟ از کجا،وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه زدیار و یاری - باری، برو آن جا که بود چشمی و گوشی با کس برو آن جا که ترا منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ، با دلم می گوید که دروغی تو،دروغ که فریبی تو،فریب قاصدک!هان،ولی... آخر... ای وای! راستی آیا رفتی با باد؟ با توأم،آی ! کجا رفتی؟ آی..... راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خاکستر گرمی،جایی؟ در اجاقی-طمع شعله نمی بندم-خردک شرری هست هنوز؟ قاصدک ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گریند. نظر یادتون نره + نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387 2:13 بعد از ظهر توسط ساغر |
|